از این شهر می روم
کتاب و مجموعه شعر بلوچستان چشم های تو -به قلم محمد یاسین جلالزهی نیا
امشب می گذرم از چشم تو از این شهر می روم
با هر چه که دارم و ندارم از این شهر می روم
کوله بار بی کسی و چشمه سار چشم هایم را
روی طاق چشم تو گذاشتم و از این شهر می روم
درد من درد بی کسی های خودم بود و بس
بی کسی ام بر دوش میگیرم و از این شهر می روم
بیت های این شـعر همـزاد تنـهایی های منند
مـن امشـب با ایل و تبـارم از این شهر می روم
ایـن شـعر با تمام شعر های جهان فرق می کند
شعر چشم های تو را نوشتم و از این شهر می روم
غرور چشم تو عاقبت غرور چشم مرا هم شکست
دست غرور خویش می گیرم و از این شهر می روم
با این همه بی کسی و در به دری و بی تو بودن
من بـا ایـن که ساز گارم اما از این شهر می روم
تمام هـستی مـن دو چشـم سیـاه تو بود و بس
بی تو اینجا جای من نیست از این شهر می روم
این شـعر و ایـن بیـت و این ردیف خسته ام را
بعـد خدا به تو می سپـارم و از این شهر می روم
من باشـم یـا نبـاشم فـرقی بـرای تـو نمـی کند
هـمسفر تمـام شعر هایم ، من از این شهر می روم
به آخـر رسیـدم و حـرفـی بـرای گفـتن نیست
همین امشب ، همین امشب ، از این شهر می روم
همین امشب از شهر چشم تو کوچ خواهم کرد
این شهر ایستگاه درد است من از این شهر می روم
عاشقی با گل یاس
تمام گلایه های تو غزل بود و بی خبر می خواندم
حصار گریه ها شدم و با دو دیده ء تر می خواندم
تصـویـر چشـم تـو در بـیت بـیت آن ها بود
شـاه بیـت غزلت را هر شب مستمر می خواندم
تمام گـلایـه هـای تـو غزل بود و همه فهمیدند
همه اش درد جگر بود و از سوز جگر می خواندم
به یاد خنـده ای ا ز تو تمام شهر ر ا می گشتم
به امیدی که می آیی نامه ات را سحر می خواندم
تو ابـتدای جـاده ء عشقی و من هم آخر جاده
کاش زودتر می آمدی و تو را هم سفر می خواندم
با تـو انـگار پاییـز بهـار بـود و زمسـتان بـهار
مـن تـو را فـقط برای خود یک سر می خواندم
هر شـب مـی روم سـر قرار عاشـقی با گل یاس
ختم کلام ، قصـه مختـصر بـود و مـن خـواندم
سخن شاعر : این دو اثری که در این پست قرار دادم از کتاب آخرم بلوچستان چشم های تو بر گرفته شده که دوس دارم شما دوستان عزیز حتما مورد نقد خودتون قرارشون بدین چون احساس می کنم مانند آثار دیگرم نیازمند نقد دلسوزانه شما خوبان باشد.درود
|
+| نوشته شده توسط
محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) در
90/01/16
|