تبليغاتX
خدایا با توام حواست کجاست؟




خدایا با توام حواست کجاست؟

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: جمعه بیست و دوم خرداد 1388 در ساعت: 16:45
|+|
گفتگو با خدا
گفتگوباخدا

 

گفتم : خسته ام.

گفتی : لاتقنطوا من رﺣﻤﺔالله  " هرگزازرحمت خدا ناامید مباشید " (سوره زمر/ 53) "

 

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره.

گفتی : ان الله یحول بین المرء وقلبه  " بدانید که خدا درمیان آدمی وقلبش حایل است (وازهمه اسراردرونی آگاه است ) ". (سوره انفال / 24)

 

گفتم : غیرازتوکسی رو ندارم .

گفتی : نحن اقرب الیه من حیل الورید " ازرگ گردن نزدیکترم " ( سوره ق /16)

 

گفتم : ولی انگاراصلا منوفراموش کردی.

گفتی : فاذکرونی اذکرکم " مرا یاد کنید تا شما را یادکنم " (بقره /152)

                                 

گفتم : تاکی باید صبرکرد؟

گفتی : و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا  " وتوچه می دانی ؟ شاید آن ساعت بسیارموقعش نزدیک باشد " (احزاب /63)

 

گفتم : تو بزرگی ونزدیکیت برای من کوچیک خیلی دوره ! تا اون موقع چیکارکنم ؟

گفتی : واتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله  " راه صبر پیش گیر تا وقتی که خدا حکم کند " (یونس/109)

 

گفتم : خیلی خونسردی ! توخدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیک.... یه اشاره کنی تمومه !

گفتی : عسی ان تحبوا شیئا وهو شرلکم  " چه بسیارشودکه چیزی را دوست دارید ودرواقع شرشما درآن است وخداوند به مصالح شما نمی داند " (بقره /216)

 

گفتم : انا عبدک الضعف الذلیل..... اصلا چطوردلت مییاد؟

گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحیم   " که خدا به مردم ،مشفق ومهربان است " (بقره / 143)

 

گفتم: دلم گرفته

گفتی : بفضل الله وبرحمته فبذلک فلیفرحوا " باید منحصرا" به فضل ورحمت خدا شادمان شوید " (یونس/58)

 

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله  

گفتی : ان الله یحب المتوکلین " خدا آنان را که براواعتماد کنند دوست دارد ویاوری کند " (عمران/159)

 

گفتم : خیلی چاکریم !

ولی این بار، انگار گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشد که :

ومن الناس من بعید الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسرالدنیا والاخره    " بعضی از مردم ، خدا را به زبان و ظاهرمی پرستندنه به حقیقت ، وازاین رو هرگاه به خیرونعمتی رسد، اطمینان خاطرپیدا کند و اگربه شر و فقر آفتی رسد. ازدین خدا رو برگرداند . چنین کس دردنیا وآخرت زیانکاراست


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: شنبه پنجم مرداد 1387 در ساعت: 18:4
|+|
<br/><a href="http://i24.tinypic.com/xf95k5.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

دیدی  سر  نوشت   بد  دل  لبامونو بی صدا  کرد    دست بی ترحم باد باد بادک ها رو جدا کرد

روزا  مث  باد  گذشتند ، باد بادک ها  بر نگشتند    دنبال هم توی ابرا گشتن و گشتن و گشتن

اماافسوس وصد افسوس آسمون تموم نمیشه    باد باد ک ها جا می مونن اونور ابرا همیشه


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 18:11
|+|
برای تو (مهربانترین مادر دنیا)
 

 

 

 

<br/><a href="http://i24.tinypic.com/2en6onp.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

توی آخرین ترانه ام ، خط به خط از تو می گم     به خدا دست خودم نیست همشون کار دله


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 17:14
|+|
مهربان مثل خدا

.فقط برای این که بوی خدا را راحت تر استشمام کنم. در زیر سنگینی درد ناک این دود های غلیظ و سایه های بتنی کمر خم کرده ام و چه سود، چه سود، به راستی نوشتن را چه سود ؟من در تمام را به دوست داشتم اسمان کمی نزدیک تر بود ؛نه برای این که ستاره بچینم یا ماه را به زیر کشمگلهای روییده در لا به لای جلد قیرین زمین می اندیشیدم و زبری تن گلها و هرزه علف ها کفش هایم را سوراخ می کرد  احساس کردم که هیچ چیز نیست. من در تمام راه  به کوه فکر می کردم و به منظره ی شهر در سیاهی فرو رفته. به خودم فکر می کردم .و ترسیدم از عدم، از نبود خدا و سلطه ی تنهایی و گریز عشق .و ترسیدم از شبی که صبح ،کوچه مان پر از خون باشد پر از قفس و جلاد و کبوتر پر از جوخه و دروغ.در راه فکر می کردم به جاده ها؛ به همه ی جاده هاکه به ابدیتی رسیده ،به هم می انجامند؛ اما ،حقیقت این است که انها در ابدیت نیز همچنان طویل اند و نا رسیدنی .لحظه ای غمگین شدم لحظه ای ایستاده به اسمان خیره شدم .نه؛هنوز اسمان خیلی دور تر از من بود و بوی خدا ….به خانه رسیدم در برار دیوار های اشنا زانو زدم ،گویی که تا به حال نبوده اند، اری؛ نبوده اند. تا به حال این همه فاصله ،این همه دیوار های نزدیک به هم نبوده است . حتی جسمی شیشه ای در برار سطح صیقلی، نه آن جسمی ست که سالها می شناسم و تمام صدا ها ،تمام مردم و همه ی همه ی فریاد ها و زندان ها و دود های قارچی شکل در برابرم رژه میروند آنگاه تنها چیزهایی که تسلا یم می دهند ازادی ، عشق و مردی است با قامتی افراشته در برار هیئت نامرئی زمان ، خیره به ان سوی افق ها ؛در برابر باد.


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 در ساعت: 17:3
|+|
تا کدام سرزمین می توانی بروی؟

 تا کدام سرزمین آیا می توانی بروی که بیرون از جهان یا دها ی من باشد؟بیرون از یادهای من جهانی نیست مگر خطوط پرندگانی که تو رها کنی از گستره چشمها......اینها را از من نگیر من با تمام غمهایم شا د م که ذره ذره آب میشوم و چکه چکه میچکم و...رویا  شیرین تر است وقتی واقعیت مرده باشد.....این ها را از من نگیر که این حس کوچک شادیهای بزرگ من استکه با من زندگی میکنندکه آنها همچون فرزندان منند فرزندانی که هیچگاه مرا ندیده اند....


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 در ساعت: 14:50
|+|
بی پرده با تو

وقتی خسته می شوی تازه میفهمی سفر سنگینی یک نگاه مبهم بیشتر بیشتر نیست! درست بعد از

این کشف شاعرانه  بدون آنکه  بخواهی دلت تنگ میشودو هوس یک شعر عاشقانه خسته ترت میکند.

وقتی خسته میشوی یک حس آشنای غریب خسته ترت میکند  یک حس به  رنگ  سبز لجنی  یا  آبی

سوخته وقتی خسته میشوی از سلیقه آسمان بدت  می آیدو دوست داری از پنجره ای که نداری آویزان

شوی..و لبریز می شوی از آوازها ..نه فریادهایی که به درد قفس هم نمی خورد.دوست دارم بسوزم تا  

به اافتاب ارادت پیدا کنم تا پاره های سوخته ام تمام آسمان را مست کند آخر انگار تا نسوزی شعله

 نمی دهی تا شعله نکنی گل نمی دهی و تا گل ندهی پر پر نمی شوی...آری باید برای تولدی تازه

خاکستر شوی.  نترس ، بگذار آسمان تب کند.من هم مهربانی ام را ......


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 در ساعت: 14:43
|+|
تقدیم به گل وجود مهربانترین خواهر دنیا مریم نازم :حرف دل من باران نیست

حرف دل من باران نیست< باران سخاوت بزرگیست که عاشقت میکند ، آنقدر که همه غمهارا به فراموشی میسپارم ،آخ...تشویشی  دو دلم کرده است ،تشویشی که هیچ شباهتی به تو نداردپشت این دیوارهای مه آلود کسی هست که دستهایمان را میفهمد، شاید خاکستری که از نگاهت میچکد حرف دل من باشد ، نمی دانم...ولی باور کن ، تا تو نباری.باران حرف دل من نیست.چقدر گم شده ام ،چقدر دیرچقدر دورباید کسی بیاید و زخمهایمان را دانه دانه بکارد ، تا در وهم مدام خویش نپوسیم ، باید کسی هوای پنجره ها را داشته باشدو ...شاید هوای دلهره هایمان راما خسته نیستیم  فقط کمی منتظریم تا بنفشه ها باغچه را فرش کنندو آینه چشمانمان فقط گلها را منعکس کنند چقدر دل تنگم کسی مارا در تاریکی رها خواهد کرد آیا؟فانوس برای رسیدن زیباست...نه شکستن...اینک  ای مهربان :برایم و تاریکی هایم اگر لبخندی نداری فانوسی بیاور....................راستی چشماتو می بندی؟ محمد یاسین تو؟


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 در ساعت: 14:35
|+|
سنجاقک

چه زیـــبــا میپرد درپهنه مــــرداب سنجا قک ُ خصوصا شاد   اگر باشد ولو بی تاب سنجا قک

 نزن آرامشش را بر هم ای طوفان نا هنــــگا م که دارد خاطراتی خوب   از مهتاب سنجا قــک

 چنان زیباست چشمش وقت خوابیدن که میترسم مبادا آسمانش گـــــم شود د ر خواب سنجا قک

 به دنیا آمد از یک بوسه در صبحی پرازآغوش و با یک بوسه میمیرد شبی درخواب سنجاقک


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 در ساعت: 14:29
|+|
هی قاصدک با توام . حواست کجاست می شنوی؟

اشک هایم آماده اند تا بیایند... بارها بی حضورت باریده اند روی لحظه هایم... روی لحظه های غریب نبودنت... چند بار این سوال را پرسیدم و جواب نگرفتم؟... «چرا تمام نمی شوند این روزها؟!...» این بار گریه نمی کنم... پرده ی اشک را کنار می زنم. نمی خواهم طرح لبخندت تار بشود... معنا... می دانی چقدر دلم برای لبخندت تنگ شده بود؟... هر چند تمام این روزها، تمام این دقایق کنارم بود، اما هر بار که نگاهش می کنم چیز دیگری ست... چقدر فرو پاشیدن از لبخند نازنینت را دوست دارم... چقدر سوختن میان برق نگاهت لذتبخش است...
چقدر زیبا شده ام نازنینم... بارها و بارها این گونه دیدمت؛ و هر بار زیباتر، و زیباتر... دستت را به من بده. می خواهم دستان مقدست را نوازش کنم. می خواهم خیره شوم به چشمان آسمانی ات، دست هایت را بالا بیاورم و بی آنکه چشم از نگاهت بردارم ببوسمشان. هر دو دستت را. تمامی انگشت هایت را... و تو همین طور زیبا لبخند بزنی... می خواهم گم بشوم میان دستانت... صورتم را بگذارم روی شان و تا می توانم قداستشان را ببوسم... معنا، میان حریم امن آغوشت پناهم می دهی؟... خستگی راه سفر را از شانه هایم بر می داری؟... سرم را روی زانویت می گیری که موهایم را نوازش کنی و من تا ابد بیدار باشم که رویایی دلنشین تر از حضورت وجود ندارد؟...

معنا... می دانی چقدر دوستت دارم؟...


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 در ساعت: 9:34
|+|
ماه من غصه چرا تقدیم به کودک احساسم و قاصدک های مهربان و مرداب ها و ....

ماه من غصه چرا،آسمان را بنگر که هنوز ،بعد صدها شب و روز ، مثل آن روز نخست ، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد ،  یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان ،  نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر شوق کشید،   و در ،آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید ، زیر پاهامان ریخت ، تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست ، ماه من غصه چرا ؟ تو مرا داری و من ،هر شب و روز ، آرزویم همه خوشبختی تو ست ، ماه من ، دل به غم دادن و از یاس ها سخن گفتن ، کار آنهایی نیست ، که خدا را دارند ،  ماه من :غم و اندوه اگر هم روزی ،  مثل باران بارید ، یا دل شیشه ای ات ،  از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست ، با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن ،  و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست ، او همانیس ت که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم می داد ، ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد، معنی خوشبختی ، بودن اندوه است ، این همه غصه و غم ،  این همه شادی و شور ، چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغند ، همه را با هم و با عشق بچین ، ولی.... ولی از  یاد مبر ، پشت هر کوه بلند ، سبزه زاریست پر از یاد خدا،  و در آن باز کسی می خواند ، که خدا هست ، خدا هست....


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 در ساعت: 8:34
|+|
تسليت و تشكر

براي زهرا و زهره ء سرزمين سرخمان ماهان

مر گ نه پايان راه است و نه آغاز آن ، پر كشيدن گل خانه شما نه براي شما كه براي تمان من و شما و همه  آنهايي كه احساس دارند ،درد ناك بود و بس عجيب . زهرا و زهره سرزمين  مان تسليت تك تك اعضاي گروه دوستداران حضرت فاطمه زهرا را صميمانه پذيرا باشيد و ما را هم در غم از دست دادن برادر عزيزتان شريك بدانيد و اميد وارم كه خداوند پروانه ها و گل پونه ها آن عزيز را .... و خداوند به شما صبر عاجل عنايت فرمايند و ...

محمد ياسين جلالزهي نيا ، ليلي منصوري ،پروانه و پريسا تحريري ،ليلي و سارا حسيني ،الهه رضايي ،زهرا و مريم صداقت ،آرزوبو قچه چي ،مريم پرسپليسي انديمشكي ،مريم ذولفقاري ، آزاده مختاري و ساير اعضا گرو ه دوستداران حضرت فاطمه زهرا (س)

تقدير و تشكر

 

بازم سلام . طي چند هفته گذشته متاسفانه بازم شرمنده لطف و مهربوني تني چند از دوستان ماهاني ام قرار گرفتم . جا داره كه بازم از اين دوستان تشكر و قدر داني كنم .

همشهري هاي عزيزم :اسما و عصمت حامي پرسپوليس ،رم ،چلسي و بارسلون از ايرانشهر ،زهرا و فاطمه صداقت ،سكينه ،زينب و زهرا لطفي ، خواهران نجف آبادي مهربو نم ،ليلي منصوري و نگين ،بچه هاي چابهار .و زاهدان ، خواهران گلزار و ..........

ممنون و متشكرم و اميدوارم كه بتونم قدر دان محبت شما باشم .


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: دوشنبه هشتم مرداد 1386 در ساعت: 0:8
|+|
براي پرو انه آسماني ام و تمام زندگي ام
براي مهربان ترين بهونه بودنم :پروانه ام ستاره ام و تمام زندگي ام

TinyPic image

مرا هزار اميد بر سر است

                                مرا هزار اميد بر سر است

                                                                     نه از آسمانها و نه از خلايق

                                                                                                   مرا هزار اميد بر سر است

مر ا هزار امید  بر سر است

                                         و هر هزار تو يي

                                                                  هزار تويي         

                                                                                  هر هزار تويي......

                                                                                                                   هر هزار تويي ........

به اندازه مهرباني كه تو را آفريد و به كودك احساس من هديه داد :                             دوستت دارم


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: سه شنبه دوم مرداد 1386 در ساعت: 11:1
|+|
الهي

الهي عقل گويد الحذر الحذر و عشق گويد العجل العجل.آن گويد دور باش و اين گويد زود باش ...

الهي اگر  چه درويشم و لي دارا تر از من كيست كه تو تمام دارايي مني

الهي در ذات خود متحيرم تا چه رسد در ذات تو

الهي به لطفت دنيا را از من گرفته اي به كرمت آخرتم را هم از من بگير

الهي روزم را چون شبم روحاني گردان و شبم را چون روز نوراني

الهي همه از گناه تو به مي كنند و تو مرا از خودم توبه ده

الهي انگشتر سليماني ام دادي ،انگشت سليماني ام ده

الهي اگر ستار العيوب نبود ما از رسوايي چه مي كرديم

الهي ذوق منا جات كجا و شوق كرامات كجا؟ا

لهي هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم ،بر ناداني ام بيفزاي

الهي دل داده معنا را از لفظ چه خبر و شيفته مسما را از اسم چه خبر ؟

الهي كلمات و كلامت اينگونه دل نشينند ،خودت چگونه اي ؟

الهي چون تو ناظري چه جويم و جون تو حاضري چه گويم ؟

الهي چگونه گويم نشناختمت كه شنا ختمت و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت ؟

اهي همه از تو دوا خواهند و من از وت درد .

الهي ما را ياراي ديدن خورشيد نيست ،دم از ديدار خورشيد آفرين چگونه بزنيم ؟؟؟

الهي همه آرامش خواهند و من بي تابي همه سامان خواهند و من بس ساماني

الهي از نماز و روزه ام تو به كرده ام ،به حق اهل نماز و روزه ات تو به اين نا اهل را بپذير .

الهي به فضلت سينه بي كينه ام دادي ،به جودت شرح صدرم اعطا بفرما

الهي به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده.

الهي راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوار تر .

الهي چگونه خاموش باشم كه دل در خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد ود هوش و بي هوش است .

الهي ما همه بيچاره ايم  تو تنها چاره اي و ما همه هيچيم و تو تنها همه كاره اي

الهي هر كه شادي بخواهد مرا اندوه پيوسته دهو دل شكسته ده كه فرموده اي:انا عند المنكسره قلوبهم.

الهي دل بي حضور چشم بي نو ر است،اين دنيا را نمي بيند و آن عقبا را .

الهي نور برهانم دادي و نار وجدانم هم بده

الهي آن كه در نماز جواب سلام نمي شنود ،هنوز نماز گذار نشده .ما را با نماز گذاران بدار .

الهي مراجعت از مهاجرت به سويت ،تعرب بعداز هجرت است و تويي كه نگهدار دلهايي

الهي همه در راه خود  استوارند .مرا در راه خود استوار دار .


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: دوشنبه یکم مرداد 1386 در ساعت: 19:8
|+|
عبرت انگيز ترين و نا باورانه ترين تصاويري كه ......

دوستان سلام .ديدن اين تصاوير را به شما تو صيه مي كنم و از شما هم خواهانم كه با ديدن اين تصاوير به خودمان فكر كنيم .و.....لطفا افراد زير ۱۸ سال از ديدن اين تصاوير خود داري كنند .ضمنا اگه قراره بدون نظر از اين پست بيايي بيرو ن پس تو رو خدا داخل نرو.....اگه هستي كليك كن :بسم الله


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: جمعه بیست و نهم تیر 1386 در ساعت: 0:32
|+|
TinyPic image

اين هم يه عكس از سلطان باليوود البته بعد از هرتيك روشن خودم كه تقديم مي كنم به سحر كه اميدو ارم خوششون بيادو  ........سحرقابل تو رو نداره .

TinyPic image

اينم يه عكس خوشگل از آقاي گلزار كه تقديم مي كنم به بچه هاي خوب و مهربون خواهران گلزار  به خصوص منيژه و نرگس و مهشيد و بقيه دوستان كه اميدوارم خوششو ن بياد و ...........................

 


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 در ساعت: 2:0
|+|
آسمون دلم تنگه.....
TinyPic image  

باغبان  از پي من تند دويد

 سيب را در دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده

از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز ........سالهاست

خش خش كام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنانغرق اين رازم...

كه چرا....كه چرا باغچه كوچك خانه ما......

 كه چرا باغچه كوچك خانه ما سيب نداشت

TinyPic image

كه چرا باغچه كوچك خانه ما سيب نداشت.......

عشق من غصه نخور ،سخته جدايي مي دونم،هر جاي دنيا كه باشم ،به ياد چشمات مي مونم

عشق من  غصه   نخور ،   براي من   گريه   نكن،   ا شكاي   مهربونتو  ،  بيهوده  حيف   من نكن

عشق من غصه   نخور  ،   خيلي يا   هستن   مثل ما ،  روزا  به رنگ آبين ، يه وقتا هم رنگ خدا

عشق من غصه نخور ،  بيا با هم دعا كنيم   ،يه گوشه تنها بشينيم ،  فقط خدا  خدا  خدا   كنيم

TinyPic image

تو كوچه هاي بي چراغ ،شب تا سحر سوت مي زنم،پنجره ها كه وا مي شن ،قايم مي شم تو پيرهنم

مي گذرم از چشمكاي   چراغ چهار   راه سكوت ،    از توي صندوقاي پست ،   صداي  گريه   مي شنوم

من يه كبوتر   دم تيغ  ،   تو آخرين جرعه ي آب ،من نمي خوام عكسي باشم ،اسير چهار چوب يه قاب

يكي   بياد   حنجره   شو    وا   كنه   رو  به شعر  من ،   يكي   بيا  د  از    صورت   ترانه    برداره   نقاب

نبض   آوازو گرفتم   ،  اما  اين تمام من  نيست ،  دارم از  خودم مي ترسم  ، اين ترانه رام من   نيست

دستمو    بگير تو    دستت  ،  نذار از نفس بيفتم  ،  به خدا   خدا   نگهدار ،   جواب  سلام  من نيست

ياسين ....ج....سوشيات


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: چهارشنبه بیستم تیر 1386 در ساعت: 1:24
|+|
برای همه قلب های سپید
 
 و واژه مقدس :مادر
 TinyPic image
 
آنجا شب است .بن بست عاطفه ها ،ايستگاه مرگ ،لحظه مرگ ستاره ها ،آسمان آنجا در تب محض فرو رفته و تو گمشده اي بيش نيستي ،اينجا اما از ستاره كه هيچ ،از ماه بپرس كه چه خبر است ،نه از بغض آسمان و نه از اندوه ستاره ها ،اينجا همه اش مهر است و مهرباني و مهرورزي ،باور نداري قدمتو بذار ،ببيني كه چقدر كودك احساسم مهربان است .من اينجا هر شب ماه و اسمان را با تمام ستارگانش دعوتي از جنس پروردگار مي دهم ،تو هم مي تواني بيايي،اما به شرطي كه خودت باشي ،فقط خود خودت ،نه قلب هاي سياه،بيا كودك احساسم تو را مي بخشد ،نترس ،او مهربان است ...جان او...
 
TinyPic image
اين هم عكس خودم كه به سفارش چند تا ازبچه هاي هفته نامه گذاشتم .اين عكس تابستان ۸۴ در جزيره زيباي قشم انداخته شد .البته عكس هاي جديد تري هم دارم كه چون مو هام خيلي توش بلنده از گذاشتنش خود داري مي كنم و فعلا همين يه دونه رو كافي مي دونم و تقديم مي كنم به شما .البته اگه ترسناكم و مي ترسيد كعه به خوابتون بيام منو ببخشيد ديگه چون كه من تقصيري ندارم و همش هم كار خداست و كاريش هم نمي شه كرد. بگذريم ،شوخي بود ،التماس دعا دوستان ....خيلي زياد....
 
TinyPic image
محمد ياسين جلالزهي نيا (سوشيات)

نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: شنبه شانزدهم تیر 1386 در ساعت: 10:17
|+|
تقديم به پر معنا ترين واژه هستي(خواهر)
تقديم به پر معنا ترين واژه هستي

خواهرم ،خواهر خوبم ،قربون مهر و وفات

عزيز جون و دلم ،قربون مهربونيات

اينجا تو غربت از دوري تو با چشم خيسم

واسه تو يه نامه پر از گلايه مي نويسم

مي نويسم كه چرا دلت برام تنگ نمي شه

دل خواهر كه واسه برادرش سنگ نمي شه

توي نامه مي نويسم اينجا مثل تو كسي نيست

واسه اين دل خسته ديگه هيچ همنفسي نيست

خداحافظي نكردم ،چون مي دونم بر مي گردي

گر چه حالا مثل پاييز يه كمي با من تو سردي

آخر نامه نوشتم ،قربون چشماي خامت

اينقدر انتظار مي مونم ،تا بياد يه روز جوابت

مي نويسم كه چرا دلت برام تنگ نمي شه

دل خواهر كه واسه برادرش سنگ نمي شه 

مي نويسم كه چرا دلت برام تنگ نمي شه

دل خواهر كه واسه برادرش سنگ نمي شه 

 

داداشي تو :محمد ياسين جلالزهي نيا(سوشيات)


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: چهارشنبه ششم تیر 1386 در ساعت: 22:44
|+|
اون كه رفته ،ديگه هيچوقت نمي ياد

ديگه نمي ياد

چشم من بيا منو ياري بكن

گونه هام خشكيده د كار ي بكن

غير گريه مگه كاري مي شه كرد

كاري از ما نمي ياد زاري بكن

هر چي دريا رو زمين داره خدا

با تموم ابراي آسمونا

كاش كه مي داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گريه كنن

اونكه رفته ديگه هيوقت نمي ياد

تا قيامت دل من گريه مي خواد

قصه گذشته هاي خوب من

خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن

حالا بايد سر رو زانوم بذارم

تا قيامت اشك حسرت ببارم

دل هيچكي مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا كه گريه دواي دردمه

چر ا چشمم اشكشو كم مي ياره؟

خورشيد روشن ما رو دزديدن

زير اون ابراي سنگين كشيدن

همه جا رنگ سياه ماتمه

فرصت موندنمون خيلي كمه

اونكه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد

 تا قيامت دل من گريه مي خواد

سرنوشت چشاش كوره نمي بينه

زخم خنجرش مي شينه توسينه

لب بسته ،سينه غرق به خون

قصه موندن آدم همينه

اونكه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد

تا قيامت دل من گريه مي خوا د

تدل من گريه مي خواد.

                                          محمد ياسين جلالزهي نيا     

 


نويسنده: محمد یاسین جلالزهی نیا(سوشیات) مورخ: شنبه دوم تیر 1386 در ساعت: 18:24
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir